
به باور من، این خلط از آنجا ناشی میشود که پرهیز از مداخله با جانبداری یکسان انگاشته میشود. سیاست خارجی عمان بر احترام به آنچه جوامع برای خود برمیگزینند و تعامل با دولتها بر پایه اصل حاکمیت و حسن همجواری استوار است، و از مهندسی نظامها یا جهتدهی به انتخاب ملتها فاصله دارد. این رویکردی ثابت است که با تغییر نظامها دگرگون نشده است؛ در سال ۱۹۷۹ عمان از اثرگذاری بر روند داخلی ایران خودداری کرد و روابط خود را بر اساس آنچه مردم ایران برگزیدند حفظ نمود، همانگونه که پیش و پس از آن نیز با همه کشورها چنین کرده است. قرار دادن نقش عمان در چارچوب جانبداری، خوانشی نادقیق پدید میآورد. عمان با ملتها با احترام و با دولتها با واقعگرایی مبتنی بر حاکمیت تعامل میکند و میکوشد از لغزش منطقه به سوی درگیری آشکار جلوگیری کند؛ درگیریای که هزینهاش را همگان میپردازند. ثابت در این مسیر، اصل است نه جابهجایی موقعیتها؛ اصلِ احترام به حاکمیت و پاسداشت ثبات. جنگ زندگی مردم را بر ویرانههای سیاست بازچینش میکند؛ بهای آن خون، شهرهای ویران و خانوادههای آواره است، و پیامدهایش فراتر از طرفهای درگیر رفته و ملتها را دربرمیگیرد. جلوگیری از این لغزش مسئولیتی است مقدم بر هر محاسبهای، زیرا هزینه رویارویی در نهایت بر دوش انسان است، نخست و واپسین.